|
چرا به پایان نرسیده دستم را خط میزنی ؟! من که بی حرمتی نکردم؟! من که جسارتی نکردم؟! من که هنوز دمی را اه نگفتم؟! اگر دوست داری اینبار هم نباشد بگو،خط بزن،بر باد بده! من و تو که نه دیده می شویم و نه خوانده! من و تو که ساکت تر از همیشه کنار هم دوش به دوش تنها راه میرویم چرا بر هم زدن حرفایم که همیشه برای تو ناتمام بوده؟ بیا ،بیا دوباره پاک کن و از نو بنویس ! بنویس هر چه را دوست داری از تو هم باید کنار رفت انگار که زمان با تو بودن هم به سر امده اما تنها به یاد داشته باش من و تو تنها کس همدیگریم من به بغض پر از خنده عادت دارم و به تنها شدن بیشتر من با تو تنها می شوم و بی تو تنها تر بدورد ای همیشه ی بی گاه و پر اه گوشم را بدهکار صدایت می کنم تا شاید دوباره شنیدمت
هر چه نوشتم را باد برد این روزها خوب به صدای باد گوش کن
خوب همیشگی سلام تو هم مثل من تمام صدای این روزها را می شنوی می شنوی که چقدر خوانده نمی شویم و چقدر دیده اخر باید من و تو خودمان را بر روی دیوار یادگاری کنیم دیواری کنار تمام سلیقه ها دیواری مجاور تمام اسودگی های پا برجا ماندن دیواری برای تمام خورده فرمایش ها دیواری که در تمام خطوط قرمز است دیواری که میدانی چند رنگ دارد برای بقایمان باید تکیه زنیم به این دیوار که هر لحظه من و تو را پر از تشویش فرو ریختن می کند بیا کنار هم باری دیگر در گوش هم زمزمه کنیم "تنها ماندم تنها با دل برجا ماندم چون اهی بر لبها ماندم راز خود به کس نگفتم ......" من و تو خودمان را بر هیچکس نگفتیم و نمی گوییم ویادمان می ماند که یادگاری شدیم بر دیوار خیانت خدا کند تو این روزها کمتر از من بشنوی تا دوست داشتن را فراموش نکنی
سلام عزیز این روزها که مجال با تو بودن نبوده من امشب سخت سختگیرم بیا کنار سکوت پر مسئله ام بنشین و کمی ارامم کن من سکوت می کنم و تو مرور کن من چشم می بندم و تو خوب نگاه کن من امشب سخت سختگیر شده ام حالا تو بگو چه دیدی ؟چه شنیدی؟
دیگر تمام شد دیگر تمام خیال دوباره ی خوش باوریها تمام شد کاش قبول نمی کردم که هنوز می توانم کاش کمی می توانستم بد بین باقی بمانم می بینی دلبرکم هیچکس نمی تواند تمام من و تو را باور کند هیچکس نمیداند که من و تو چقدر همدیگر را دوست داریم و می توانیم دوست داشته باشیم که دیگر شک دارم به "دوست داشتن" چه خوب که هنوز هیچ پیام تبریکی برای روزنامه ها نفرستادیم چه خوب که باور کردیم تمام حرف ها و خبر ها و عکس ها در زورنامه ها دروغ است گرچه من و تو هرگز فراموش نمی کنیم که در این میان هستند کسانی که برای هم عاشقانه می نویسند ارام می خوانند و در گوش هم فریاد می زنند "که هستم با تو کنار تو " اما من و تو بی نصیب برای انی سینه سپر می کنیم که نه حق است و نه حقیقت و تنها برای حقیقت انسانیت خود را نثار تمام بازیها می کنیم که کاش ... و تنها ایمان داریم به اغاز تمام فصول که در پس تمام انها سوز عجیبی منتظر حلول است کبک را دوست دارم که خوب زیر سرمای برف سر می خوابند درست مثل ادم بزگ ( ها)! کلاغ را دوست دارم که هر چه را می بیند حیا می کند و باز در برف غلط می خورد بی انکه صدایی از خبر شوم دهد درست مثل هیچکدام از ادم بزرگ (ها)! دوست دارم دیر باشد دوست دارم زود بروم بروم تا در کنار حرم دلم و دلت برای هم در اتشی که دیرنه ی نگاه است و کلام دستمان را برای هم تکان دهیم و برای دیگران بخوانیم "بنگر چگونه دست تکان میدهم گویی مرا برای وداع افریده اند"
بیا بی نام من بیا که با تو حرف ها دارم از انچه بر من می گذرد و تنها تو را گذر می دهد بی صدا و بی نام و نشان عبور می کنی بی انکه بخواهم بی انکه بخواهی میدانی!؟ میدانی، بی نام و نشان من این روزها عجیب بدنبال دستی هستم که نمیدانم دوباره بی نامم را پشت کدام پستو گم کرده من و تو زیر مهتابی که پشت هیچ ابری پنهان نبود چشم در چشم خواندیم که دوستت دارم که دوستم داری به یاد نمی اورم نامحرمی را ! پس چرا دوباره گم شدیم ! من می ترسم من می ترسم از تمام ادمهایی که سخت خوب می توانند ما را از هم دور کنند و تا به سر رسیدن تاریخ مان ،ما رها می شویم ما دوباره تنها می شویم بیا،دوباره بیا که نه به بار است و نه به دار بیا که جز خیال خام چیز دیگر نیست بیا و بخوان که روزنامه هامان زور نامه شده و من بی قدرت برای انکه چشم در چشم رفتار کنم و بگویم : امرت را تمام کن و توشه راه ببند و مسیر را ادامه ده که من دیگر تاب گم کردن بی نامم را تا دوباره تنها شدن ندارم بی نامم ،کاش چون تو برای ابدی بودن جسور بودم کاش به هر چشمی ایمان نمی اوردم وکاش مدام چوب حراج برای دلم بدست نداشتم بیا حالا که همه چیز دست بر قضا بر سر این چوب به حراج میرود من و تو بی کسیمان را به حراج گذاریم کدام صفحه !؟کدام نگاه جایز است ؟! برای این حراجی گران تمام نیازمندیها پر است.......
کمی بیا کنارم می خواهم برایت اعتراف کنم می خواهم قبول کنی که این روزها کمی برای با تو بودن کم می اورم که شاید گاهی هنوز برای هم بیگانه می شویم به خودت قسم که جز تو نه کسی را انتظار دارم ونه کسی می تواند (تو )باشد باز اشتباه کردم روزنامه خریدم ،خبر خواندم و دائم بدنبال خبری بودم از تو از خوب شدن از ما که بهم تنیده شدیم و نمی توانیم بغض گلو خالی کنیم و حقیقتمان را به رخ کشیم باید روزنامه را درست انتخاب می کردم راستی !خبر ما را کدام روزنامه ومجله می نویسد سرمقاله ایی راجع به با هم بودنمان نوشته می شود؟ زمانی که در اغوشت هستم و صدای قلبت را می شنوم کسی یادش هست که باید این لحظه را ثبت کند؟ کسی کنار ما می نویسد برای هم تمام می شویم؟ چه فرق می کند ؟! هرکجا که باشیم با هم و برای هم هستیم وحتما خوب میدانیم که پایانی برایمان وجود ندارد که این ابتدای تمام ویرانی های ماست و باید منتظر باشیم زمانی هنوز هست ؟ دوباره می خواهم برایت بگویم فراموش نمی کنم تنها تو را دوست دارم
بیا با هم کنار هم فارغ از تمام انچه بر ما می گذرد لحظه ها را از ان خود کنیم و ندانیم زمان این روزها و روزگار تلخ چگونه بر ما می گذرد بیا دوباره من برای تو و تو برای من شوی دوست دارم ندانم در کجا هستم و اخبار هر روز در گوشم چه می خواند که شاید هر چه بیشتر ندانیم اسوده تر باشیم فصل باران نزدیک است ومی خواهم از تمام اسمان گرفته با شوری کودکانه و باوری ساده لذت ببرم می خواهم تمام کوچه ها و خیابانها را لی لی کنم و به هر کس رسیدم بگویم بخند ...بلند بخند و بگذار خنده هایت شنیده شود بگذار گمان کنیم خوشبخت هستیم و خوشحال چرا که "از ماست که بر ماست" بیا با هم ازادانه دست در دست هم دهیم زیر بارانی که وعده ی امدن می دهد خیس شویم و بلند فریاد زنیم "من ازادی هستم" و در جواب اعتراض بگوییم این اسمان بی کران بود که بغض خالی کرد چرا بازخواست!! زین پس تمام خیالم را خالی می کنم تا تو را اقامت دهم و تو ....تو .... تو تو بیا و این قصه ی ناتمام دلشوره ها و واهمه ها را برایم بنویس که دیگر تمام شده بنویس که می مانی با من کنار تمام تنهایی ام من و تو خودمان را برای هم می نویسم می خوانیم می گوییم و انگار که نمیدانیم بر ما چه می گذرد و چه خواهد گذشت دیگر نه روزنامه می خرم نه مجله و نه اخبار گوش می دهم که بریده ام که خسته ام دلم برای نگاه و سکوت و کلام و دوست داشتن تنگ شده امشب زیر نور سفید مهتاب انگاه که تمام چراغها خاموشند برای تو اغوش باز می کنم و می گویم "دوستت دارم " تنها شاهد با هم بودنمان مهتاب پر نجابت و سکوت است و ماه امشب ما پشت هیچ ابری پنهان نیست بگذار همه بدانند که "دوستت دارم "
دوباره ساده شد دوباره باور کرد دوباره پوچ شد دوباره بی خودی از خود بی خود شد و باور کرد به خود نگیر !تو تنها خودخوان هستی که همیشه از ان خودی حالا بیا.نیا.برو.بمان دیگر چه سود؟! برگ از درخت افتاد و این خواست خدا نبود.
اخ بارون که چقدر دوست دارم صدات کنم بارون به بویت قسم که هنوز وفادارم به تو و روزای با هم بودنمون اما گلایه نکن که چرا دیگه باهات قدم نمی زنم و زیر سقف اسمون کنارت نیستم گلایه نکن از اینکه چرا با تو تمام خیابابونا رو گز نمی کنم و دنبال بوی موهات نمی گردم گلایه نکن!بارون گلایه نکن! که سخت ،سخت شدم و بی دلیل...
|
About
Home
|